تا بعد
اوممم....... خيلي وقته ننوشتم. اصلا نميدونم چي بنويسم.
شديدا درگير كارم و تنبلي هام داره جبران ميشه شديد. آنقدر كه صبح كه ميام تا بعدازظهر يك ريز نشستم و وقتي ميرسم خونه از درد پشت يا همون باسن مي نالم. كاش حداقل كارش درست و حسابي بود. يه كاري كه نه علميه نه پول داره و نه هيچي ديگه. بي اجر بي اجر. بيگاري كه موسسه به عهده مون گذاشت و ما هم حماقت كرديم و قبول. حالا بماند كه طبق قوانين مورفي اگر ما قبول نمي كرديم پول بود كه به حسابها ريخته مي شد !!!!
امروز ديدم خانوم خونه نوشته كه بداخلاق شده و اين حرفا ديدم بابا ما كه هميشه اش همينجوري بوديم تازه نصف كاري كه ايشون انجام ميدن هم نداريم. يه كم از خودمان خجالت كشيديم !!!!! خداقوتت بده خانوم خانه جان.
ديگه اينكه ديديد چه باروني اومد؟! كمي جبران شد اين بي باروني مهر تا الان. هرچند من فقط باروني رو دوست دارم كه سه چهار ساعتي بياد و بعدشم آفتاب بشه و همه جا خشك. حالا فوقش ديگه يك روز.
داره از چند جايي كه كار كرده بودم و طلب داشتم پولهاي عزيز مي رسند. واي كه من رو ابرهام...... (ببخشيد من خيلي پولكي هستم). من پول مي خوام.... خيلي پول مي خوام .... من پول مي خوام ......... اينا رو دارم مي گم تا ذهنم پولا رو جذب كنه. آخه مي گن اينجوريه كه به هرچي فكر كني و تكرارش كني و پس زمينه فكرت قرار بگيره اتفاق مي افته. پس هر كي پول دوست داره شروع كنه 1 .... 2 ... 3.... : من پول مي خوام ..... من پول مي خوام .....