تبليغاتX
زیستن

زن اردیبهشت

زني كه طبيعت را دوست مي دارد، زني كه مادر سخت گيري است، زني كه همسري فداكار وكمك دهنده است، زني كه عاشق موسيقي و ساز و آواز است، زني كه روحي بزرگ و بلندپرواز دارد.اگر همسر شماست، بايد با او چگونه رفتار كنيد؟ اگر نامزدشماست، بايد دل او را چگونه به دست آوريد؟ اگر دوست شماست، روحيات و صفات او از چه قرار است؟ روزي با يكي از دوستانم كه دختر بسيار خوش مشرب و نويسنده اي است، صحبت مي كرد و او اظهار مي داشت كه مادرش بزرگترين قلب ها و روح بلند پروازي دارد.اين اظهار نظر او براي من كه مي دانستم مادرش در ارديبهشت به دنيا آمده است، كاملا عادي بود كما اينكه مي دانستم خودش چون متولد ماه حوت (اسفند) مي باشد، به باطن افراد بيش از ظاهر توجه مي كند. زن متولد ارديبهشت واقعا قلبي بزرگ و روحي بلند دارد ولو اينكه خيلي كوچك اندام باشد وقدش از يك متر و پنجاه سانتيمتر تجاوز نكند. و همين خصيصه است كه به وي امكان مي دهد در هر حالتي از عهده مشكلات احساسي زندگي خود بر بيايد و به هدفش برسد. زن متولد برج ثور از بسياري جهات نمك زندگي محسوب مي شود. او مخلوطي است از كليه خصوصياتي كه مردها در جستو خويش مي باشند وكمتر پيدايش مي كنند. البته گاهي ممكن است چنان از كوره در برود كه قوي ترين مردها رابه وحشت بيندازد و فراري دهد ( و يا لااقل وادار كند كه زير ميز پنهان بشود ) اما يك چنين حالتي هرگز بدون دليل به وي دست نمي دهد. معمولا اگر شما او را خيلي بيش از حد تحمل و اذيت نكنيد و يا سرنوشت يك دست ورق واقعا جور نشدني به دستش نداده باشد، بازي زندگي را خوب و با قدرت قابل تحسيني ادامه مي دهد. صفا و صداقت ذاتي اش با ريزه كاري هاي ظريف زنانه آميخته است.بسياري از زنان و دختران متولد اين ماه از نظر شهامت و اخلاق از بسياري از مردان جدي وخشن با همت تر مي باشند، اما در عين حال به قدرت جادويي زن بودن خود نيز آنقدر اطمينان و اعتماد دارد كه بگذارد اگر شما مايل هستيد آقاي خانه باشيد، و اما اگر شما از عهده اين كار برنيامديد، آن وقت خودش كنترلكارها را در دست مي گيرد و هيچ بعيد نيست كه اين كار را به شيوه اي كاملا مغاير با سيستم شما انجام دهد. او در زنگي خواهان يك مرد واقعي است و علت اين امر هم اين است كه مي داند خودش يك زن واقعي است و از اين بابت هم سخت احساس غرور مي كند. از نظر او زن بودن مفهومش عروسك پر زرق و برق بودن ، متظاهر به ضعيف بودن براي به دست آوردن خواسته هايش نمي باشد. خيلي طول نمي كشد كه شما پي مي بريد او داراي فكر و عقيده خاص خود مي باشد و آنقدر قدرت دارد كه براي رسيدن به هدفش عجز و لا به نكند. معمولا در يك زن متولد ارديبهشت آنقدر عزت نفس و تسلط به نفس وجود دارد كه بتواند به هر نوع خواسته و تمايلي لگام بزند و اتفاقا چقدر بهتر است كه او هميشه اين كار را هم بكند زيرا اگر يكي از والدينش متولد برج حمل ( فروردين ) و يا اسد (مرداد‌)باشند، در او قدرت نشان دادن خشونت و بر پا كردن آشوب براي رسيدن به هدف وجود خواهد داشت و اگر چنانچه به هنگام تولد تحت تاثير برج ( اسفند) ويا جوزا ( خرداد ) قرار گرفته باشد، يك چنين قابليت به مراتب بيشتري در وي مشاهده مي گردد، اما علي الاصول زن متولد برج ثور است خوددار و در اكثر قريب به اتفاق آرام و ساكت و از اين بابت خدا را شكر گزار بود زيرا عصبانيتش به راستي شديد و هم آور مي باشد.

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 9:54 توسط صحرا |

شلوارهاي تکراري قانون؛ طنزي از سيد ابراهيم نبوي

 

 اين منم
زني تنها
و اين هم شوهرم
مردي تنها
و اين هم خواهرم است
زني تنها که با شوهري تنها و بچه هايي تنها زندگي مي کند.
 
اما ديروز
زماني که ساعت هشت بار نواخت
و 270 نماينده روي صندلي هاي سبزشان نشستند
و 25 مرد که شلوارهاي شان تکرار مي شد
در اتاقي که مردان بر آن حکومت مي کنند
تصميم گرفتند تا تصميم بگيرند
قرار شد هيچ زني ديگر تنها نباشد
و از فردا زنها به جاي اين که تنها باشند
دو تا باشند
و سه تا باشند
و چهار تا باشند
و مردان به اندازه اي که وسع شان مي رسد
بتوانند زناني را که وسع شان نمي رسد
از تنهايي در بياورند
و امروز
قرار است در شناسنامه مرداني که
تنها نيستند و شلوار هاي شان
هر سال تکرار مي شود
فهرستي بنويسند؛ مينا، مريم، پانته آ، صغرا
تا ديگر هيچ زني تنها نباشد
فردا
مرداني که تنها نيستند
به فکر زنهاي تنها هستند
و قانون شلوارهاي شان را تکرار مي کند.
در کوچه باد مي آيد
و باد مي تواند سرنوشت تو را عوض کند.
و باد مي تواند قانوني را عوض کند
بادي که در هوا مي پيچد
و يا در شکم مرداني که
شلوار هاي شان تکرار مي شود
ما قرار است جلوي مجلس برويم
و قرار است مرداني که چندين شلوار را
در روياهاي شان هر روز تکرار مي کنند
و هر روز شلوارهاي تازه را
روي شلوار لکه دار پيشين مي پوشند
و شلوارهاي شان چندين جيب دارد
و جيب هاي شان پر از پول است
جلوي مجلس بيايند و ما را کتک بزنند
و از تنهايي دربياورند
ما زنهاي تنها را
از فردا
در شناسنامه مرداني که تنها نيستند
نام زناني که تنها هستند را مي نويسند
مرداني که
شلوارهاي شان تکرار مي شود
نام زنان را روي شلوارهاي شان مي نويسند
نام ها تکرار مي شود، مينا، مريم، پانته آ، صغرا
آنان همه نام ها را ثبت مي کنند
و ديگر هيچ زني تنها نيست
و ديگر هيچ فصلي سرد نيست
آنها به زور کانون خانواده را گرم مي کنند
و براي گرم کردن ممکن است تو را هم آتش بزنند
ما اعتراض مي کنيم
ما از شلوارهايي که تکرار مي شوند مي ترسيم
و مي خواهيم به تکرار شلوارها اعتراض کنيم
ما خواهيم آمد، زناني تنها
در مقابل مجلسي که
مردانش دنبال شلوارهاي تازه مي گردند.

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 11:56 توسط صحرا |

به لینک وبلاگهای بغل صفحه ام که نگاه می کنم می بینم که تقزیبا همه وبلاگهایی که لینک دادم نویسنده اشون زن هست. این لیست وبلاگهاییه که بهشون سر می زدم و می زنم. البته یکسری های دیگه هم بودن که یا دیگه ننوشتن و یا اینکه دیگه نخواستم بخونمشون. اما چیزی که هست اینه که من بیشتر وبلاگهایی را می خونم که یا روزمره نویس هستند یا عمومی و اجتماعی می نویسند. یا اینکه از روش نوشتن و طنز کلامشون خوشم می آد. کمتر طرف وبلاگهایی می روم که جدی ویا سیاسی می نویسن (برخلاف قبلنا). تو دنیای واقعی اینقدر گرفتار مسائل جدی هستم که دیگه دوست ندارم تو این دنیا هم خودم و درگیر کنم. اینجا می خوام یه زندگی ساده و بی دغدغه داشته باشم.

بگذریم. می خواستم بگم که .... بنابراین با توجه به نوع انتخاب من از لحاظ موضوعی، به نظر می رسد تعداد آقایونی که روزمره نویسی می کنن کمتر هست. البته چند مورد از آقایونی که این مدلی می نوشتند را دیدم. اما نوشته هاشون اصلا به دلم ننشسته. اما کاش اونام از روزمرگیهاشون، از فکرها و مشغولیات ذهنیشون فارغ از نقشهای اجتماعیشون می نوشتند.

 

پ.ن. یه چیزی بگم؟ خواهش می کنم اینقدر برام کامنت نذارید!!! من نمی تونم همشون رو بخونما!!! گفته باشم!

 

پ.ن. یه خواهش چه جوری می تونم لینکها رو تو بلاگ رولینگ بیارم. ممنون از راهنماییتون.

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 8:46 توسط صحرا |

گاهی فکر می کنم که آیا آرامشی که از کارهای روزمره مثل تمییز کردن خانه، آشپزی و .... بهم دست می ده ناشی از غریزه زنانگیم هست یا اینکه به خاطر نوع تربیتم. اینکه با یک مهمون داری و پختن چند نوع غذا و چیدین میز و دکور و تزیین اینهمه حس خوب بهم سرازیر میشه، یک عادتیه که باهاش بزرگ شدم و حالا تکرار این عادت برام خوشاینده؟ یا اینکه نه، قضیه چیز دیگه ای است.

اینکه هرچقدر هم که کار علمی می کنم و مقاله و جلسه و همایش و ... دارم، این آشپزخونه یه گوشه ای از ذهنم هست و البته راضی هستم به این بودن. (هیچ وقت مجبور به انجام کاری نبودم. خیلی وقتا شاید چند روز هم تو آشپزخونه نرفته و البته به مدد همسرم غذا داشتم و ظرف نشسته ای هم نبوده).

نمی دونم قضیه چیه. اما درصد زیادی از حس زنانگی من با آشپزی و پذیرایی از مهمون و تغییر دکوراسیون و .... ارضا میشه. اصلا اونجا را شاید "اتاقی از آن خودم" می دونم و حتی دوست ندارم همسری (که واقعا کار خونه رو انجام میده و جزو وظایف خودش می دونه) خیلی راجع به آشپزخونه ام! نظر بده.

اما این آیا به ژنتیک و غریزه بر می گرده؟؟؟ (آخه این را با عقاید فمنیستیم نمی تونم تطبیق بدم!!)پس چه جوریه که خیلی از خانمها از این کارها بیزارن و فراری؟

اصلا می دونی چیه خیلی ناراحت می شم از اینکه بعضی ها اینکارها (که واقعا به هوش و ظرافت زنانه نیاز داره) رو کارهای پست و چیپ می دونن.  چرا؟ اصلا چرا باید فکر کنن این کارها نیازی به هوش و درایت نداره؟ مگر میشه آشپزی کرد، اما به این که چه موادی با هم جور درمی آن و یا به اینکه چه ادویه ای با چه موادی بهتر مزه میده (قبل از اینکه غذا رو خورده باشی) فکر نکرد و اونوقت از مغزت هم استفاده نکرده باشی. چطور میشه از هندسه و ریاضی و فیزیک وعلوم دیگه استفاده نکرد تو آشپزخونه. یا چه جوری میشه به ترکیب خونه و دکوراسیونش، با صرف کمترین انرژی، دسترسی پیدا کرد بدون کمک علم مکانیک و یا تجسم هندسی!!!  و هزاران مورد دیگه که اگه حتی کار خاصی هم نباشه من دوسشون دارم به همون اندازه که کارهای علمی و اجتماعی و .... رو دوست دارم.

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 8:48 توسط صحرا |

چرا کاری نمی کنم؟ من که از اوضاع و احوالم ناراضیم چرا شروع نمی کنم؟ کسی می داند چرا؟ همش دارم خودم را می خورم که چرا کاری نمی کنی چرا اینهمه وقتت را تلف می کنی؟ داری عقب می افتی همه از تو جلو زدند. بلند شو! بسه تنبلی. نمی تونی دیگه جبران کنی ولی باز هم اقدامی نمی کنم. من چه مرگمه؟

گفته بودم هزار کار نکرده دارم. بماند که من باید هزار تا کار جلوتر باشم. به عبارت دیگر من دو هزار تا کار نکرده دارم!

 

پ.ن. لطفا تا اطلاع ثانوی غرغرهای مرا تحمل کنید. تو فاز افسردگی هستم و دنیا هم قشنگ پایش را گذاشته است بیخ گردنمان و خیال برداشتن هم ندارد. قول می دهم به محض نفس کشیدن شادتر باشم.

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 9:6 توسط صحرا |

1-   خیلی چیزا این روزا روشن شده. اینکه دیگه حکم تک فرزند را نداری. اینکه حالا چند وقتیه اون محبته تقسیم شده بین چند نفر. شایدم اون یکی ها شیرین ترم باشن!!! خیلی سخته. حالا روزگار بچه هایی که یه نوزاد بعد از خودشون میاد رو خوب می فهمی. مخصوصا که تازه وارده خوب بلده چه جوری خودشو تو دل دیگران باز کنه و اونو از چشم بندازه. خیلی سخته خیلی سخته خیلیییییییییی.

2-     تنهایی بد دردیه!

3-     ذهنم حسابی قاطی کرده. یک عالمه کار نکرده و هزار تا فکر و یه عالمه غصه. به کدومشون برسم؟

4-   از زنهای پا به سن گذاشته (حدود 50 ساله) عشوه ای لجم می گیره. اینکه می خوان مثل یه دختر 18 ساله رفتار کنن. اینکه هی از مردای خانواده  توجه می خوان (البته از نوع بیوه هاشون) و عشوه خرکی میان و رفتار دوران نامزدی را با اونا دارن حالم به هم می خوره. به خاطر یه زخم کوچیک آخ وناله می کنن و به هر نرینه ای  نشون می دن. حالا به همه اینا اضافه کنین دم به ساعت نظرخواهی راجع به پوستشون طی هفته پیش تا این هفته!! بابا دوران عاقلیه ها.....

5-     فکر کنم تو اوج افسردگی باشم نه؟!؟!؟!

+ نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 11:12 توسط صحرا |

وقتی فکر می کنی که یه روز ممکنه اون نباشه. وقتی فکر می کنی قراره جاش خالی بشه. اونوقته که می خوای دنیا را تغییر بدی. می خوای کاری بکنی. میشی اسپند رو آتیش. اینور می ری، اونور می ری. اینو میبینی اونو میبینی....

چرخ برهم زنم ار غیر مرادم گردد

 اما واقعیت اینه که تو هیچ گهی نمی تونی بخوری. فقط می تونی خودت را به درودیوار بزنی همین. فقط می تونی گریه کنی. به التماس بیفتی. بشکنی، خردشی و بریزی و باز التماس کنی و التماس .........

و فکر کنی که تو محکومی به سرنوشتی که از سر نمیشه نوشت. و فکر کنی که چقدر دعا می تونه سرنوشتت یا بهتر بگم سرنوشتش رو تغییر بده. آیا میشه که اون باشه .......  و آیا می تونی تحمل کنی که هیچ چیز دست تو نیست .......  

رضا به داده بده وزجبین گره بگشا /  که بر من و تو در اختیار نگشوده است.

 پس من چکاره ام؟ چیکار می تونم بکنم؟ به چه دردی می خورم؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 15:17 توسط صحرا |

1-   می خوام بهت بگم که خیلی ازت ممنونم. از تو، از تو که با نامهربونیام تویٍ مهربونترین را نامهربون کردم؛ اما هنوزم مهربونی و سعی میکنی ناراحتیامو از دلم بیرون بیاری. پشیمونم به خاطر نامهربونیام. اما چه کنم که وقتی عصبانی میشم یادم میره تو چه فرشته ای هستی یا شاید بودی. ولی خوب ازت ممنونم که هنوزم سعی می کنی باهام مهربونی کنی. فقط کاشکی .... اصلا ولش کن.

2-     می خوام تنها باشم چند روز، البته تعطیل و تو خونه، تا بتونم به ذهنم استراحت بدم. تنهایی را خیلی دوست دارم اما کمتر دارمش.

3-     باید برم آرایشگاه خیلی شلوغ شدم.

4-   باید یه تمییزکاری حسابی هم تو خونه داشته باشم خیلی وقته بهش نرسیدم. باید یه جایی برا چیزایی که تو کمدا و اطراف را شلوغ کردند پیدا کنم. یه جایی که پیدا نباشن و مرتب هم باشند. باید اون دستمالای بزرگ رو یه جایی بگذارم. چون تو کمد را حسابی شلوغ کردند. باید فکری هم برای جعبه های بالای کتابخونه بکنم. باید برای سطل آشغال هم فکری بکنم. آخه الان تو کمد نیست. چون کمردرد دارم بیرون از کمد و بغل یخچال و روی یه چهارپایه برای جلوگیری از خم شدن است. اما جاش اذیتم می کنه هرچند از تو پذیرایی دید نداره. کجا بذارمش؟

5-     .......

+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 9:56 توسط صحرا |

خوب برای شروع باید بگم که من چند وقتیه (چند سالیه) به شدت از دست پیشرفتم ناراحتم. یعنی اینکه به نظر خودم چند سالیه پیشرفتی نداشتم و همش دارم وقتم را تلف می کنم. وقتی میام سرکار همش تو اینترنت هستم و فقط گاهی یه سری از کارهای فوری رو انجام میدم. کار من تحقیقات است که به دو بخش عمده تقسیم میشه: 1- مطالعه  و 2- انجام پروژه و تحقیق. از مطالعه همین قدر بگم که هزار تا مقاله و کتاب نخونده دارم و از پروژه هم اینکه هیچ پروژه‌ای در دست انجام ندارم. فقط همکار چند تا پروژه هستم. صبح تا بعدازظهر وقتم را تلف می کنم. بعدازظهر هم که به خونه می رم هم به همین منوال. اصلا روال زندگیم از دستم در رفته. این مربوط به امروز و دیروز و این ماه و اون ماه نیست چند ساله شاید 3 سال. 3 سال عقب بودن را چه جوری میشه جبران کرد؟!؟!؟!

حتی رو خودم هم کاری نکردم. همش پسرفت اخلاقی داشتم. حتی یه رژیم ساده هم رو ادامه ندادم. زبان و یادگیریش هم که بماند. الان از اول امسال حتی یک مقاله هم نداشتم و دلم به مقاله های پارسالی خوشه که فرستادم. فقط تنها کاری که می تونم بگم تو این چندسال کردم خوندن وبلاگ و  خوندن وبلاگ و خوندن وبلاگ ها بوده همین!! هزار بار برنامه ریختم و یکی دو روز اجراش کرم باز همون آش و همون کاسه! فقط پشتوانه گذشته امه که آبروم هنوز نرفته.

 

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 15:3 توسط صحرا |

سلام. من از امروز می خواهم زیستنم را در اینجا ثبت کنم.
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 11:32 توسط صحرا |