تبليغاتX
زیستن صحرا
شايد برگشتم هنوز شك دارم. شايد در دفتري ديگر !
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 10:5 توسط صحرا |

 

يه دوست مي خوام يه دوست خالص و ناب و سره. يه دوستي كه باهات باشه پشتت باشه و تو شادي و غمات شريك باشه. دوستي كه قويتر از خودت باشه. بتوني روش حساب باز كني. اگه اشتباه كردي به روت نياره. نخواد خوارت كنه اصلا نتونه خواري و كوچيك شدنت رو ببينه نه اينكه تلاش كنه تا از حرمت و عزتت كم كنه. نه اينكه بخواد عيبات رو بزرگ كنه و اعلاميه كنه. دوستي كه اگه ضعفي داشتي بهت بگه اما فقط به خودت. اگرم ديد كسي ديگه اي داره ازت مي گه حمايتت كنه، نه اينكه خودشم فرصت پيدا كنه برا تخليه. يه دوست مي خوام واقعي واقعي. كسي كه واقعا دوستت داشته باشه. كسي كه بتوني پيشش بشيني حرف بزني هم زبونت باشه حرفت رو بفهمه درك كنه بدونه تو چي مي خواي از زندگيت. هم دلت باشه. اصول تو اصول اون باشه. هدفت هدف اون باشه. شبيه باشين خلاصه. بهت اميد بده. بلندت كنه اگه زمين خوردي. اصلا بفهمه تو زمين خوردي يا اوج گرفتي. بهت اعتماد كنه. اگه عيبي ازش مي گيري نذاره به حساب دشمني و درصدد جبران بر بياد. بفهمه حمايتهاتو. ببينه علاقه اتو. اگه راجع به كسي بهش نظرت رو مي گي فكر نكنه منظوري داري. اگه كاري مي خواي بكني، پيشنهادي بهش مي دي يا فكرت رو براش باز مي كني فكر نكنه كه حتما منفعت شخصي درش هست. اگه ازش كمكي يا چيزي مي خواي  نگذاره به حساب اينكه مي خواي ازش سواستفاده كني يا اينكه حتما كاسه اي زير نيم كاسه ات هست. بهت اعتماد داشته باشه. بفهمه تو رو. بدونه كه تو هم تو دوستي كم نمي ذاري. كاري نمي كني كه به ضرر دوستت بشه حتي اگه به ضرر خودت بشه. بدونه كه گذشت   مي كني اگه واقعا دوستت باشه. بدونه كه "ميميري براي كسي كه برات تب كنه".

دلم يه دوست دل گنده مي خواد. كسي كه بتوني همه نگفتني هات رو بهش بگي بدون اينكه يه روزي از همينها يه چوب نسازه برا پاك و مبرا كردن خودش. كسي كه اينقدر بزرگ شده باشه كه بتونه از خودش به خاطر تو بگذره. يه دوست مي خوام دوستي صاف و صادق. دوستي كه نبايد براي هر حرف و عقيده و نظري صدتا دليل بياري و آخرشم باور نكنه حرفت رو. دوستي كه اگه بهش اشتباهت رو گفتي بازم بتوني تو چشاش نگاه كني. دوستي كه همه جا ازت حمايت كنه. دوستي كه همه جوره هوات رو داشته باشه. يه دوست مي خوام دوستي كه دنياهامون يكي باشه. شادي من شادي اونم باشه و غممون هم مال هم. يه دوست مي خوام يه دوست. كسي كه اگه دوستيت يه روز بهم خورد مسائل خصوصيت رو جار نزنه. يه دوست مي خوام يه دوست. دوستي كه از همه كس بهت نزديكتر باشه. براش چارچوبي نداشته باشي. كه بفهمه موقعيتت رو. كه بخواد خوشحاليت رو كه نخواد ناراحتيت رو. دوستي كه باهات دوستي و مدارا كنه. اذيت شدنت را نخواد نذاره اذيت بشي. بزرگ شدنت را بخواد از پيشرفتت خوشحال بشه. براش مهم باشه پيشرفتت. بهت افتخار كنه. خوشحالت كنه. بار رو دوشت رو كم كنه، بار رو دوشت نشه. اشكت رو پاك كنه. از ديدنش دل شاد بشي. دوستي كنه باهات. يه دوستي بي غل و غش. بدون دروغ بدون فريب بدون ريا بدون رودربايسي بدون تظاهر بدون حيله فريب نيرنگ و صاف و صادق. اگه نمي خواد باهات دوستي كنه صاف و ساده بگه و تمومش كنه نه اينكه تو رودربايسي باهات رفاقت كنه.

يه دوست مي خوام كه باهام دوستي كنه كه باهاش دوستي كنم. يه دوست كه اختلاف سليقه و عقايدمون باعث صيقل خوردنمون بشه نه سوهان روح و اعصابمون.

پ.ن : سعي ام هميشه بر اين بوده كه خودم هم تو دوستي اين موارد رو رعايت كنم اما متاسفانه تا حالا يه همچين دوست يك دل و يك رنگ و نزديكي پيدا نكردم!!!!

 

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 15:0 توسط صحرا |

سه روز تعطيلي رو هيچ كاري  نكرديم. نه استراحت درست و حسابي نه مسافرتي و نه كار. حتي خونه رو هم تمييز نكرديم. فقط همسري ي مطابق معمول يه جارو به روش سمبليزاسيون انجام داد و تموم. البته ايشون كارهاي خودشون را انجام دادن اما من بازم تنبل بودم.

حالا عوضش آخر اين هفته دارم ميرم شهرستان.

صبح هنوز رسيده و نرسيده مهندس به هواي سه روز تعطيلي زنگ زده سراغ يه قسمت از كارش رو گرفته. من چي گفتم؟ گفتم باشه فردا بهتون مي دم اطلاعاتي رو كه مي خواين!!!!؟؟؟؟؟ (همون كاره بود كه گفته بودم بايد پول داشته باشه ها، همون.)

از دیروز تا حالا دارم این دو کلوم را می فرستم. همش ارور میده.

 

+ نوشته شده در دوشنبه دهم دی 1386ساعت 10:32 توسط صحرا |

 

از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران  /  رفتم از کوي تو ليکن عقب سر نگران

ما گذشتيم و گذشت آنچه تو با ماکردي  /  تو بمان و دگران واي به حال دگران

 

+ نوشته شده در دوشنبه سوم دی 1386ساعت 9:25 توسط صحرا |

من از دیشب تا حالا دوباره عمه شدم. همین الان هم عکسش داغ داغ از آریزونا رسیده.

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 10:7 توسط صحرا |

من اومدم. یه دو هفته ای بود که اینترنت محل کارم قطع بود و دسترسی نداشتم. از تو خونه یه چند باری وصل شدم که سرعت واقعا محشر بود.

تا بعد

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 14:3 توسط صحرا |

اوممم....... خيلي وقته ننوشتم. اصلا نميدونم چي بنويسم.

شديدا درگير كارم و تنبلي هام داره جبران ميشه شديد. آنقدر كه صبح كه ميام تا بعدازظهر يك ريز نشستم و وقتي ميرسم خونه از درد پشت يا همون باسن مي نالم. كاش حداقل كارش درست و حسابي بود. يه كاري كه نه علميه نه پول داره و نه هيچي ديگه. بي اجر بي اجر. بيگاري كه موسسه به عهده مون گذاشت و ما هم حماقت كرديم و قبول. حالا بماند كه طبق قوانين مورفي اگر ما قبول نمي كرديم پول بود كه به حسابها ريخته مي شد !!!!

امروز ديدم خانوم خونه نوشته كه بداخلاق شده و اين حرفا ديدم بابا ما كه هميشه اش همينجوري بوديم تازه نصف كاري كه ايشون انجام ميدن هم نداريم. يه كم از خودمان خجالت كشيديم !!!!! خداقوتت بده خانوم خانه جان.

ديگه اينكه ديديد چه باروني اومد؟! كمي جبران شد اين بي باروني مهر تا الان. هرچند من فقط باروني رو دوست دارم كه سه چهار ساعتي بياد و بعدشم آفتاب بشه و همه جا خشك. حالا فوقش ديگه يك روز.

داره از چند جايي كه كار كرده بودم و طلب داشتم پولهاي عزيز مي رسند. واي كه من رو ابرهام...... (ببخشيد من خيلي پولكي هستم). من پول مي خوام.... خيلي پول مي خوام .... من پول مي خوام .........  اينا رو دارم مي گم تا ذهنم پولا رو جذب كنه. آخه مي گن اينجوريه كه به هرچي فكر كني و تكرارش كني و پس زمينه فكرت قرار بگيره اتفاق مي افته. پس هر كي پول دوست داره شروع كنه 1 .... 2 ... 3.... : من پول مي خوام ..... من پول مي خوام .....

 

+ نوشته شده در سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 12:36 توسط صحرا |

کاش زندگی هم دکمه برگشت داشت.....

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 9:5 توسط صحرا |

- مسافرت رفتیم، اومدیم. تصادف کردیم. خودمون چیزیمون نشد. یعنی بعدازظهر دو شنبه که راه افتادیم تو خود تهرون تصادف کردیم و دست از پا درازتر برگشتیم خونه. یعنی اول تعمیرگاه بعد خونه. ماشین رو راه انداختیم در حدی که ما رو به مقصد برسونه. صبح زود سه شنبه راه افتادیم. ماشین رو شهرستان دادیم درستش کردن.

- کارامو دارم انجام می دم به سرعت. همشم داده کم دارم.

- کمتر وقت می کنم وبلاگ بنویسم ولی می خونم.

- کار می کنیم آی کار می کنیم.........

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 13:55 توسط صحرا |

 

۱- سرماخوردم!!!

۲- یک کاری رو باید تا ۲۸ همین ماه تحویل بدم. کار آسونیه ولی خیلی زمان بره. یک عالمه کار تکراری رو باید انجام بدی. بعد تحلیل کنی و گزارش بنویسی.

۳- دوشنبه دارم می رم تعطیلات. اینم در راستای تموم کردن بند ۲ می باشد!!!!

۴- فعلا بای تا بعد .....

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 8:6 توسط صحرا |